مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1253

طب اكبرى ( فارسى )

علاج : جهت تسخين مزاج ، اغذيهء گرم دهند چون ماء اللحم با توابل گرم و امثال آن . و مويز و انجيز خوردن نفع دارد . و عضو را به آب گرم تكميد نمايند و مرهم باسليقون كه از زفت و راتينج و قنه و شمع و زيت ساخته باشند و مرهم اسود كه از مردارسنگ و كندر و دم الاخوين و انزروت مرتب كرده باشند استعمال نمايند . و طريق ترتيب مرهم اسود آن است كه مردارسنگ را باريك كرده در زيت بجوشانند تا سياه گردد بعده [ يعنى پس از آن ] ديگر ادويه مسحوقه در آن آميزند . پنجم ، آنكه سوء مزاج‌تر مضعف قوت عضو مؤوف گردد . و علامت او آن است كه گوشت قرحه نرم بود و زرداب و رطوبت درو بسيار باشد . علاج : به هليله و تربد و مانند آن بدن [ را ] پاك كنند و اغذيهء ناشفه چون طياهيج مشويه و مطنجنه و جز آن غذا فرمايند و مرهم قوى التجفيف استعمال نمايند . صفت آن : بگيرند مردارسنگ [ و ] در سركه و زيت ترتيب كنند و گلنار و مازو و زردچوبه و نحاس سوخته و اسرنج و شبّ و قليميا همه باريك ساخته به هم آميزند و مرهم سازند . ششم ، آنكه سوء مزاج خشك ، موهن قوت عضو شود و متصرف شدن بر غذا ندهد . و علامت او ، خشكى قرحه و بدن است و رطوبت و چرك كمتر بودن . علاج : به آب نيم گرم و روغن بنفشه تكميد كنند گرداگرد قرحه و غذا چيزهاى مرطّب فرمايند چون حريره‌ها و شورباهاى چرب و بيضهء مرغ نيم برشت و مانند آن و ادويهء قليل التجفيف چون آرد جو و آرد كرسنه به چربى مرغ و بط و غيره بر قرحه گذارند . هفتم ، آنكه بر كنارهء قرحه يا اندرون آن گوشت سخت باشد و بدان سبب هر دو طرف قرحه به هم نپيوندد پس اگر آن گوشت بر دهن قرحه يا قريب بدان باشد ، به نظر مىدرآيد امّا اگر در غور قرحه بود ، به « مجس » [ يعنى آلتى چون ميل ] توان يافت يعنى چون « مجس » را درآورند ، معلوم شود كه بر چيزى سخت مىرسد . علاج : آنجا كه ممكن بود ، به سر « مجس » بخراشند تا بزدايد و اگر غليظتر بود به آلت آهن قطع كنند . و اگر در غور بود [ و ] به آلت آهن نتوان بريد ، به ادويهء اكّالهء حادّه چون فلدفيون و ديك‌برديك فانى سازند و بعد [ از ] افناى او ، به مراهم كه گوشت روياند به گردانند .